تبليغاتX
حرفهایم با تو
حرفهایم با تو

مهربونم سلام. اه نشد برات بنویسم. یه کاری پیش اومد زود بر می گردم. فعلاْ
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:23 توسط محمد| |

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:1 توسط محمد| |

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

 

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

 

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم 

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن 

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

 

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم 

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

 

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

 

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

امروز دلم بهانه ات می گیرد

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:21 توسط محمد| |

مهربونم سلام. نمی دونم کار درستی می کنم توی وبلاگ برات می نویسم یا نه. ولی حداقل از تنهایی در میام. کاشکی می شد دیگه دانشگاه نرم ولی خیلی دوست دارم برم. کاش خسته نمی شدم. امروز تنها خوبی که داشت این بود که زبان داشتیم. ولی من که هیچی یادم نمیاد.آخه یه کلمه ام فارسی حرف نزد.

بیشتر اعصابم به خاطر چکم خورده. وقتی فکرشو می کنم که یه برگ چک من می ره بانک و پول تو حسابم نیست دیونه می شم. اونقد سنگینه که هیچ کاریش نمی تونم بکنم. این سومین چکیه که می ره بانک ولی تو حسابم پول نیست. ولی جور می شه.

کاش می شد همیشه با هم باشیم. مهربونم تو خیلی خوبی هیچ وقت تنهام نذاشتی ولی من نامردم.در حقت بد کردم. مطمئنم برای جبران کردن بم فرصت می دی ولی چطوری جبران کنم؟ آخه من هیچ جوری نمی تونم خوشحالت کنم.

کاش این همه بزرگ نبودی. که هیچ وقت به روم نمیاری هیچ وقت تلافی نمی کنی. کاش می شد به همه ی دنیا نشونت بدم.

دوست دارم انقدر گریه کنم که بمیرم.

مهربونم دیگه برم. می رم پیش مهرداد و بعدم می رم خونه. انقدر خوابم میاد. امروز فقط بیخودی خودمو خسته کردم. نه درس خوندم نه چکم پاس شد.

بگذریم. زود بر می گردم پیشت. دوست دارم. بای.

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:0 توسط محمد| |

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:55 توسط محمد| |

خدایا


فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه


از اینجا که من ایستادم چقد تا آسمون راهه

 

 

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره


سر راه بهشت من درخت سیب می کاره

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:11 توسط محمد| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ